مرتضى مطهرى

101

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

حال ممكن است كسى بگويد اينها انواع باشد ، چه اشكالى دارد ؟ مىگوييم بنابراين وقتى كه شىء از درجهء يك حركت مىكند به درجهء دو و از درجهء دو حركت مىكند به درجهء سه ، نوعى را رها مىكند داخل نوع ديگر مىشود و اين نوع را رها مىكند داخل در نوع ديگر مىشود ، يعنى به اصطلاح تبدل انواع صورت مىگيرد ، چون فرض بر اين است كه درجهء يك ، يك نوع است ، درجهء دو ، نوع ديگر و درجهء سه ، نوع ديگر . پس وقتى از درجهء يك مىرود به درجهء دو ، نوعيتش عوض شده است و تبدل نوع صورت گرفته است . ممكن است كسى بگويد كه اين هم باشد ؛ چه اشكالى دارد ؟ مىگوييم : ما قبلا گفتيم كه شىء اگر از حرارت درجهء يك مىرسد به حرارت درجهء صد ، اين صد درجه قرار داد ماست و الّا در واقع صد نوع نيست ، چون ميان هر دو درجه‌اى باز مراتب و درجات هست ، و بين درجهء صفر تا يك خودش قابل تقسيم به صد درجه است و هر درجه‌اى از آن باز قابل تقسيم به درجات بيشتر است . همانطور كه اگر ما يك پاره خط يك مترى داشته باشيم ، از نظر قابليت تقسيم الى غير النهايه قابل انقسام است ، درجات حرارت هم الى غير النهايه قابل انقسامند ؛ يعنى ما بايد الى غير النهايه انواع داشته باشيم ؛ يعنى اين جور نيست كه اگر شىء از درجهء صفر به درجهء صد برسد صد نوع را طى كرده است ، بلكه بايد غير متناهى انواع را طى كرده باشد . ممكن است كسى بگويد كه اين هم باشد ، ما اين مطالب را قبول مىكنيم و تسليم مىشويم ، مىگوييم غير متناهى انواع را طى كرده است تا رسيده است به آنجا . اينجاست كه اشكال اصلى ظهور مىكند كه اگر ماهيت يعنى همان چيزى كه ملاك نوعيت است اصيل باشد و وجود ، امر اعتبارى و انتزاعى ، لازم مىآيد اين غير متناهى انواع همه متأصّل و خارجى باشند . يعنى چه ؟ يعنى لازم مىآيد وقتى كه شىء از درجهء صفر به درجهء صد مىرسد واقعا غير متناهى ذات در خارج عوض كرده باشد نه اينكه فقط فرض ذهن باشد ؛ يعنى بايد در خارج غير متناهى ذات وجود داشته باشد و اين غير متناهى ذات متبدل شده باشد . و اين مطلبى است كه در همهء تبدلها و تكاملها مىآيد . مثلا در تكامل انواع داروينى اينكه مىآييم و مىگوييم